ٍسبز تویی که سبز می خاهم./ لورکا
عجایبه چایه تلخ!
سدای ازان/اذان موذن زاده ی اردبیلی به گوشم میرسه. نوای جاویده دستگاه بیات زند که کم نداره از ربنای استاد و "مریم" عبدلباسطی که چند دقیقش در موزه ی لوور پاریس به یادگار نگهداری میشه. به مچ بند سبزم – که مادرم برام بسته- نگاه میکنم. گرهی سبز که انگار خیال بازشدن و به کناری نشستن نداره.
"آقا معلم به فولاد بازگشت.جراید"
بدونه اینکه بجز جهانگیر کوثری، تا الان کسی پرسیده باشه "آقا معلم چرا رفت که دوباره برگرده؟!"
.
..
...
- نه خیر، عرض کردم که سرمربی عوض باید بشه!
- آخه آقا معلم بهترین نتایح رو با تیم گرفته، استادیوم تختی گرمترین و جوانمردانه ترین بازی فسله گذشته رو، روز آخر با تیم زوب آهن شاهد بوده.
- دستور از مقاماته سازمانه. میگن: نمیشه، گفتن نگین! - (به یاده کاپیتان)- شما باید آسیایی فکر کنید و آقا مجید بدرده اونجا نمیخوره! بقوله خداداد "لوکا بوناچیچ از بقیه ساندویچهایی که اومدن ایران بهتره!"
- ....
تیمی دیگر:
- ......
- دستور از مقامات .....
- ...
و ... این مساحبه ها اگرچه خیالی ان اما تعابیری چون "فوتبال کثیف"(از مصاحبه ی مجید جلالی با شبکه خبر)، یا شعار "تبانی تبانی" شهرآورد که همراهی ی مزدک میزایی هم حق رو به تماشاگرانه مشکوک داد و یا افتضاح المپیک پکن و... به ما میگه که اتفاقات جاری ی فوتبالمون، بسیاری از ورزشمون، هنر، دانشگاه، صنعتمون و... بتور کلی هرآنچه از مجرای نبوق! مجریان قوم، "از جلو از پشت، بالا" به زیردستان میرسه، بعیده حال و روزی بهتر و محترمانه تر از دیالوگهای خیالی ما داشته باشه. "شایسته سالاری" پروسه ای ی که هنوز هم تحت "سیستم عامل" داس عمل میکنه.
اگه نبود دو قهرمانی ی شیربچه های جویبار و ری، فنی ترین یلان تشک آزاد و فرنگی جهان، میگفتم که فاتحه ی افتخار، سیاوش و تختی، در خطبه ی خاتره ای زیبا خانده شده و رفته پی کارو زندگیش تازه اگر بجامونده باشه و لیاقته تلوع فردا رو دارا باشه. فردایی سبز، زاینده و بی هیچ شباهتی به قهوه ای روشن!
چقدر بی شباهتم به تو من
ای شهوت شراره افکن برچمن../ لورکا
اینه که، اگه یه روز مجلسی رفتین و دیدی عروس خانوم چایه تلخی واست آورد، اگه خوردی و دم نزدی تدریجن و طی پروسه ی "وای بحالت، اما قابل تحمل!" درک میکنی که زن زلیلی فواید فراوانی داره! اما اگه خودتو جمع کردی، گلویی ساف کردی و گفتی: "لوتفن تعداد قندون ها! رو بیشتر کنین، علافی مون کمتر بشه" میشه بهت امیدوار شد که بتونی رو پا خودت واستی و حتا شبه چله ی زمستون سینه ی قبرستون سرپا بشاشی!!
اینجاس که شاید "ابراهیم رها" – که خاتره ی ابراهیم نبوی رو واسمون زنده کرده - توی صفحه آخر"اعتماد" بتونه بنویسه: "قبره مارو دزدیدن، دارن باهاش پر میدن"
عادل فردوسی پور نشون میداد که یه نفر باشگاه ابومسلم رو چند سال پیش از نیروی انتزامی به قیمت 99000 تومن می خره! – که هزار تومان هم بیشتر پرداخت نمیکنه و مدعی بود پشت تلفن آقای مدیرعامل امروزه تراکتورسازی تبریز، که پیشتر خود، ابومسلم رو به انتزامیها هدیه داده بوده!- و سه سالی بعد اونو در قبال دومیلیارد و هشتاد میلیون تومن به علاوه یک باب منگوله داره ده هکتاری به دیگری فروخته، چقدرشو گرفته خود پرسشی ست چند بوع دی!
هرجوری و با هر روش چرتکه بزنیم برنامه نود - نه از هر لحاظ اما- بسیار مفیده، حتا اگه محسن صفایی فراهانی بزرگ این چند قسمت ۹۰ رو از توی زندان ندیده باشه!
موزن زاده خاموش شد. اگه تو قلب واشنگتون دی سی زنده گی میکردم، این درک رو نسبت به این صدا نداشتم.
ماسه ماسه
ما ، سه ، ساحلی
سه گره نور
سبزو لبخند
که احساسم آمدی.
دیروز داشتم با دوستی میرفتیم سمت شهرمون. پشت فرمون، وستای بحث استوایی مون، موجودی دیدم که تو فاسله ی 40-50 متری من عرض اتوبان رو سر خورد. جنس دودی شاید، با دست و پایی باریک و بلند.. بعد چند سانیه که سکوت می تلبید و تردید، گفتم : یه چیزی از اتوبان رد شد ... هنوز ادامه داشت سوالم که با ترسی توی سداش گفت: تو هم دیدیش؟!
