تبليغاتX
ناوال
دغدغه های ذهنی
 

گفتگو با چه کسی خودش است

 

همینطور درازکش روی ِِتخت دستاشو بهم میمالید و زمزمه میکرد :

-    آخیش ... تقدیرمونم نوشتن . خوب ... حالا میتونیم با آسودگی تا سال دیگه واسه خودمون بچرخیم . خداییش دلم لک زده واسه یه گناه ِ جدید .... جان ... اوفِی ... (( آنچه می باید ، همانا به تقدیر در آمده .)) تلفن ، تلفن کو ؟

اومد پاشه که :

-         آهای ! ... هوی ! ... هِی ... !

-         اِ ... بازم تویی ؟ ...... باز فالگوش بودی ؟

-        ابله ! نشنیدم  باز چی دری وری میگفتی ؟

-         سر ِ این یکی اگه روحِ تیمور لنگم بیاری جلوی چِشَم ، دیگه زیرِ بار نمیرم . خیلی عجیبه که تو این مطلبو نمیفهمی . معادله ی درجه ی یکِ تک مجهولی ، ببینم نکنه تو هم بیسوادی ها ؟ بابا ، دیشب باید دعا میکردیم که تقدیر یکسالمونو خوب بنویسن . از امروز دستِ خودمونیم ... تموم شد رفت ...finish  فرشته ! 

 -         گوش کن توت فرنگی ! اولن که شب قدر رو به یادت میارن که بدونی تقدیری در کار هست . نه اینکه شب خودتو از گریه پاره کنی که فردا صبش آزادباشه ! دومن روایت داریم که (( دعا کردن قضا و قدر رو تغییر میده حتا محکمترین اونا رو .))

         لباشو کج کرد ، سر تکان داد و :

   آره جیگیل جون ... تازه از اینجا به بعدش جالب میشه . یَنی انتخاب با خودته . میتونی یه تابع کور و کر از تقدیرت باشی . میتونی اونو به دلخاه خودت بچینی !

-         ای که وَگفتی یَنی چه ؟ (با لهجه ی خود ِ مهران مدیری نهایتش سحرناز خانده شود بهتر است.واللاه)

-         هه .... هه .... هه ...اتفاقن فهمش سخت نیس . انجامشه که واقعن سخته . ببین فهمش باور میخاد . بیلی سَنگ ؟ باور به اینکه نه تنها دنیایی دیگه ، موجوداتی دیگه و واقعیاتی دیگه بجز اونچه میتونیم ببینیم وجود داره ، بلکم هر آنچه میبینیم مجازی از واقعیتی دیگره . اینایی که به چشم میان فقط نشانه اَن ، تابلوهایی اَن که راه ویژه ی هر شخص رو نشون میدن ، بالتازار !

-         عجب ... عجب . راستی یه سوالی همی الان به ذهنم رسید : میگن عبادت تو این شب بهتره از عبادت تو هزار ماه ِ . با این حساب این شب به این مهمی با این عظمت چرا مستقیمن اشاره نشده که کدوم شبه ؟ تکلیفمون معلوم باشه نه . یک ، دو ، سه .... چن شب آخه ؟

-         واسه این سوالت جوابی ندارم  ، اما همین قد میدونم آدمایی که تو این دوره زمونه تو زندگیشون به تناقضایی ازین دست برنمیخورن ، هیچوقت تقدیرشون تغییر نمیکنه که هیچ ، حیاتشونم صرفن یه حیات آبگوشتیه .

یهو برگشت و توی صورتم خیره شد :

-         میدونی چیه ؟ زمینه های حماقت رو به اسم تقدس فراهم کردن آسونترین راه واسه خرکردن تو ممالک جهان سومه . جوری میشه که کسی جرات تردید نداره چه اینکه پرسشی داشته باشه . حالیت شد ؟ ... اوکِی ! تا دفه ی بعد .

-         صب کن ، .... وایسا .......... ببین .

 

 

      نتیجه ی اخلاقی : یادتون باشه که اصولن ، دونستن بَدِه ، خاستن بدتره و پرسیدن گناهه .تموم شد رفت .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت   توسط علي   | 

 

 

سحرگاه آدینه هفتم مهر ماه 55 ،

 درست سی سال پیش

 علی صالحی یک نفر به مملکت جهان سوم افزود .

 دوباره ، در همین ثانیه هایی که می نویسم شاید .

 بار اول ذات اقدس اراده فرمودند

 این بار اما

 نجوایی

 که رهایم نمی کند .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت   توسط علي   |