تبليغاتX
ناوال
دغدغه های ذهنی
 

سلام

یه اس ام اس برام اومد : فرمان میدهم پس از مرگم مرا در تابوت نگذارید . میخاهم بدنم هر چه زودتر جزیی از این خاک پاک گردد . ( کوروش کبیر ) سالروز میلادش برای همه ی ایرانیان خجسته باد .

بعد از سلام ... بنا به سه دلیل زیر :

الف -  دعوتی نانوشته از یکی از دوستان عزیز

ب -  زنده گی خودش یه بازیه

پ -  کافی بودن دو دلیل بالا

بازیه تازه باب شده ی (( 5 نکته )) را همراه با شعری کوتاه در این پست تقدیم میکنم .

1 ) به لذت بردن از زیباییهای ساده اما تکرار ناپذیر عرفان سرخپوستی ( یاکی ) خو کرده ام .

2 ) ماجرای نخستین دروغی که گفتم جالب است . کلاس اول دبستان بودم و آدینه ای مهمان ، منزل خاله ی بزرگمان . سر به شیطنتی کودکانه و از سر کم نیاوردن پیش پسرخاله های عقب افتاده ، مقداری پول از کیف مادر برداشتم ( کاری که پیش از آن بارها انجام داده بودم اما لو بی لو! )      یی هو! از بخت بد داداش 9 سال بزرگترم مثه الگانس پیچید جلوم که :  ببینم پول از کجا ؟ منم از ترس خراب شدن پیش دختر پسرای فامیل و ... نه برداشتم نه گذاشتم و گفتم :  مامان خودش بهم پول داده .

 خیاله تون راحت ! این یقینن نخستین دروغیه که یادم مونده . چطور ؟ چون تا وقتیکه داداش گیر ما قضیه رو با مادرم روبرو کرد و مادرم ناباورانه توی جمع حرف منو تایید کرد ، صدبار مردم و زنده شدم .

 

3 ) در کوتاهترین بیان ، از گذشته ام بابت آنچه امروز به من تحویل داده سپاسگزارم . بفرموده ، تلخ و شیرین زنده گی در روستای برره تنها دلال فراموشی ست .

4 ) لیسانس فنی ام را به همراه چند شاخ نبات چند سالی در کوزه ای بی درز ریختم لااقل شراب شود ، نمیدانم مدرکم باد میداد یا کوزه یا اون شاخ نبات بیچاره ! ، که ترشی شد . اتفاقن چیزی جز سند موبایل گرو در بانکم ! ، به نامم نیست حتا شناسنامه ام ! از حسن اتفاق همان مدرک ترشیده اینروزها مرا با صنعت پایتخت آشتی داده .

5 ) 15 سال پیش تنها آرزوی قلبی ام و تنها وظیفه ی انسانی ام را کشتن انسانی ! با نام سلمان رشدی می دانستم ، اما امروز آرزوم اینه که یه نفر از در بیاد تو و بگه واقعن من چرا سیگار میکشم !

 

بنا به رعایت قواعد این بازی توپ را به زمین دوستان زیر پاس میدهم :

الف -     احسان مهدیان ( هجوم )

ب  -     محمد اسماعیل زاده ( بوتیمار )

پ  -     کیوان قنبری ( تشنج )

ت  -     محمد گیلک ( شیر و شکر )

ث  -     و دوست دیگری ... ، هرکس که دوست داشت بازی کند و شاید دعوتنامه نداشت .

 


 

زیبای پاکتر ز ِ رویای شبانه !

وه با تو بیگانه ام.

نمی بینم ،

که پشت کدامیک پنهان میشویم ؟

چشمانت

 اندوهی که  نگاه نمیکنی

 اما

به چشم ِ گناه می آید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت   توسط علي   | 

 

آغاز سال نو میلادی به همه ی کسانی که بگونه ای تاریخ میلادی برایشان مهم است میمون و خجسته باد .

1 ) آنقدر از حاشیه های هیات مدیره خانه ی شعر شمال بگوش رسید که بگمانم روی حاشیه های باشگاه پرسپولیس – نه الان بل زمانی که زوبل بدبخت سرمربی قرمزهای پایتخت بود و سلطان و اقوامش کومکش ! میکردن – را بکلی سفید کرده است . بنا به ارتباطی که با گروه ورزش شبکه سه دارم شنیدم که عادل خان فردوسی طوسی نیز قوین معتقد است به همین برهان پیراهن قرمزها اینروزها گورخری شده است.

الا ایو حالن !!! ( به معنی بگذریم با طعم به درک ! ) .... و در همون راستا دست تک تچ دوستان از کاپیتان محجوب! تیم حاج احسان مهدیان تا سرپرست زودرنج تیم سید محمد اسماعیل زاده تا مهاجم پروازی تیم آشیخ رضا آخوندی تا رئیس افتخاری باشگاه موسا خان طیبی تا خانمها ..... تا آقایان ... را بابت برگزاری هرچند نصفه نیمه جلسات اخیر به گرمی میفشارم .

2 ) سوء برداشتی برای دوست داستان نویسمان سرکار خانم آزاده کامیار بوجود آمد که بیانش اطاله ی کلام است و فقط محض یادآری ایشان و سایر دوستان همین بس که گوشه و کنار میشنویم که اهل فن از روی مارک گوشی موبایل شما میتوانند پی به رنگ مورد علاقه تان ببرند.حتا باورش سخته اما حرفه ای ترها از روی آن،حرف اول نام فرزند دوم همسایه تان را نیز میفهمند. لوطفن خودتان حدس بزنید که از روی داستان و شعرو وبلاگ و ... یه فرد چه چیزها که نمیشود درآورد.

دوست عزیز! من فکر میکنم شرط تغییر واقعیت پذیرفتن اونه . شما چطور؟

3 ) انتخاب آقای محسن صفایی فراهانی به سمت ریاست هیات رئیسه ی انتقالی فدراسیون فوتبال را به فال نیک گرفته به همه ی دوسداران فوتبال،عشق و موتور1000 شادباش میگم.

ظاهرن فیفا بنده خدام فهمیده که ما در زمینه ی داشتن مدیرانی با نگرش مدرن – حالا پست مدرنش بیاد بخوره تو سر اسب بغلدستی اسب حضرت عباس – خیلی جهان سومی هستیم .  میگن از روزی که فیفا اینکارو کرده، رئیس محترم سازمان تربیت بدنی مهندس علی آبادی جمله ی زیر رو قاب گرفته زده بالای سرش : " اگر یکی رو به اجبار بهت فرو کردن لااقل شل بگیر بهت خوش بگذره! "

4 ) صدام حسین به دار آویخته شد . همه دیدیم . اما یه چیزایی عجیب به نظر میرسه . یکم بریم عقبترمثلن وقتی شنیدیم که مرحوم سعید امامی داره تو یکی از جزایر خریداری شده توسط سران مندرس نظام در آنسوی آبها به عیش و نوش میپردازه ، یا اینکه صدام حسین بیست بدل کاملن مشابه و فدایی داشته ، وقتی اخبار میگه فیلم اعدام توسط یه گوشی موبایل فیلمبرداری شده و ... با کنار هم گذاشتن اینا و خیلی چیزای دیگه ، من صدام رو میبینم که داره فیلم اعدام خودشو میبینه شما رو نمیدونم .

5 ) ناصر عبدولاهی مرد . خیلی ببخشین !

" اینکه نباشیم خود شکلی از بودن است ." ی.رویایی

یعنی اینکه " زندگی حتای مرگ بود . " ینی یادمون باشه که تو خیلی از فرهنگهای باستانی دنبا واسه مرده گان جشن میگیرن . بابا ناصرخان برگشته همونجایی که قبل از حیات جسمانیش اونجا بوده . سرزمین نبودن .

6 ) از میان هفت هشت کتاب نوشته ی کاستاندا ، بهتون پیشنهاد میکنم کتاب 70 صفه ای " طریقت تولتک ها " ، گفتگویی با کارلوس کاستاندا ، گراسیئلا کوروالان رو حتمن بخونید .

شاید براتون جالبتر بشه وقتی بدونید این کتاب تنها مصاحبه موجود با کاستانداست و تا بحال

هم کسی حتا یک عکس از کاستاندا و دون خوان ندیده . البته اگر بتونین این کتابو گیر بیارین چون چندیست چاپ کتابای این نابغه ی انسان شناسی متوقف شده .

 

و حرف آخر .... چن شب پیش یه برف حسابی تهرانو سفید پوش کرد .البته هنوزم هستن جاهایی که دست گرم آفتاب بهشون نرسیده . یکی میگفت " حیف که آب شد . " گفتم فقط اونایی دوس دارن برف نشسته رو ببینن که با آب شدنش اومدنش رو فراموش میکنن .

ز اندازه بیرون تشنه ام ، ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن ، وانگه بده اصحاب را

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت   توسط علي   |