تبليغاتX
ناوال
دغدغه های ذهنی

 

(( همه ی ما به تجول نیاز داریم درست مثل طبیعت که به بهار .)) با این جمله ی ونسان ون گوگ تحول در آیین بینش خودم و شما را همراه با روزهایی خوش برایتان آرزو دارم .

 

(( دشمن عزیز ))

...

تو دیر به دنیا اومدی . آخرین نفر از نسلی هستی که دیگه منقرض شده ، با خنده گفت .

گفتم : اتفاقن تو هم مال همون نسلی . نسلی که ممکنه منقرض بشه اما فراموش نمیشه .

نمیدونم ... سفسطه نکن . ببین من از بودن با تو عاقبت خوشی نمیبینم ، گفت .

گفتم : میتونی بهم بگی عاقبت خوش ینی چی ؟ اصلن خوش ینی چی دوست عزیز؟

گفت . نمیدونم دوست عزیز ...

اقلن بهم بگو از با من بودن چی میبینی ؟ گفتم .

گفت : نمیتونم دشمن عزیز !

منم گفتم به درک ! گور پدر هر چی دوست و دشمنه . یهو دیدم بوقید ! تلفن !

 


تقدیم به دوستانم آنانی که بیدارند و آزاد :

(( بازی ))

نه به تو

نه به او

         نه به هیچیک !

نه دادار ِ آبایی،

نه خاک مجاز

به هندسه ی دوبعدی،

نه بادهای تند،

نه آبهای گرد،

نمی دانند

           چه ... کاره ای ... تو ؟

کدام نقش می آویزی به تنت

از متن دوامنامه ی روز وشب ؟

از انتهای بودم تا ابتدای مرگ

میم مثل مرگ .

تو جاری میشوی چنان چون رودی ... *

تا آبی قصه ی چشمه را

به چشم سنگهای دور.                          

تا لاله

سرخی از دماوند بگیرد .

تا سیلاب به آرامگه موران

                                  بیفکنی .

فخر ثانیه به لحظه ات مفروش !

آیینه       صدایی ست هماره

                              که می توانی .

* از مرثیه فدریکو گارسیا لورکا با نام (( این تخته بند تن )) : چنان چون رودی با مهی لطیف و آبکنارانی ژرف ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت   توسط علي   | 

 

از پله ها که بالا می رفتم

مردی رو دیدم که اونجا نبود ،

دیروزم اونجا نبود ،

کاش هرگز نمی اومد .

 

الف) (( خداوند را سپاس می گویم به خاطر نعمت وجود به کسانی که پیش روی چشم آسوده خاطر دیگران، خود را به آتش می کشند . ))  تارکوفسکی

 

  جسارت جمله ی بالا منو بر اون داشت که خدا رو بابت وجود دانشمندان علم ژنتیک سپاسگذاری کنم . که اگر نبودند این بزرگان، چه بسا تلخکامی ِ امروز و فردای من نه از شراب تلخ و هوای تلخ هرچیز تلخ دیگه ! ، که از فلفل سیاه و گس مزه ی رخ یار بود .

 

ب) سر ظهر بود ، از خاهر زاده ی کلاس اولیَم پرسیدم : دایی امروز چه درسی گرفتین ؟ گفت : خای استثنا . مثه : خواهر ، خواب ، خواهش و...

پرسش من اینه ، اضافه کردن استثنائات ، مزیت یک زبان محسوب می شود یا عیب آن ؟

چه دلیلی برای نوشتن "خاهر" یا "خاهش" بیچاره به شکل "خواهر" و "خواهش" وجود داره؟ استفاده از "خای استثنا" برای واژه گانی که تشابه ظاهری و تفاوت معنایی دارن به نظر جایز میاد . مثل "خواسته" و "خار".

برتولت برشت میگه : استثنا قاعده است . ولی فعلن من فکر می کنم استثنا قاعده نیست بلکه فقط وجود داره درست مثه خداوند باری مهربان .

اگه بتونین خودتونو جای یه نوآموز ( خصوصن بالغ و خارجی ) زبان شیرین پارسی بذارین به من حق می دین و می نویسین "خا ب" .


 

دست ِ خیال

روایت ِ تصویرِ تن

                        این کیست من؟

عقاب کمین

آهوی زندگی را

                  از ارتفاع

دنبال می کند

تا خیالهای از کف ِ دست .

 


به این پرسش ساده هم لوتفن جواب بدین :

" با فرض اینکه موبایل داشته باشین ، اگر دقیقن دو میلیون تومان پول نقد داشته باشین ، چقدر برای گوشی موبایل تون هزینه می کنید ؟ "

الف) ربط مستقیم به موجودیم ندارد ، گوشی دلخاهم رو می خرم .

ب) آخرین مدل گوشی بازار .

پ)300_200 هزار تومن .

ت) این پرسش احتیاج به توضیح داره .

ث) با کمترین هزینه ی ممکن برادر .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت   توسط علي   |